حسن فراهانى

54

روزشمار تاريخ معاصر ايران ( فارسى )

( Balfour را معرفى كرد . در پايان اين مقاله آمده است كه نويسنده كتاب مدتى در وزارت ماليه ايران مشغول به كار بوده و از اين طريق اطلاعات هولناكى از فساد مالى كه ايران را به اين ورشكستگى رسانده است ، به دست مىدهد . بخشى از اين كتاب به قرارداد 1919 انگليس و ايران اشاره دارد . نويسنده معتقد است اوضاع مالى و ادارى ايران پس از جنگ جهانى اول چنان وخيم بود كه تنها راه نجات آن در سازمان يافتن مجدد به دست يك قدرت خارجى نهفته بود ! اما اين قرارداد چنان پنهانى بسته شد كه ايرانيان بلادرنگ به دنبال انگيزه‌هاى پنهانى آن گشتند و بدگمانى آنها پس از افشاى يك فقره رشوه‌ستانى بيشتر شد . نويسنده عملكرد كشور متبوع خود را دربارهء اين قرارداد نقد مىكند اما از طرف ايرانيان هم مىگويد كه ايران احتمالا بازسازى خود را به دست ما پذيرفته و ما براى تضمين در امان بودن او از همسايه بلشويكش آماده بوده‌ايم ، اما تخليه قفقاز و خزر يك ماه پس از امضاى قرارداد و عقب‌نشينى نسنجيده ما پيش از [ عقب‌نشينى ] ارتش بلشويك از انزلى در مى 1920 منجر به تزلزل اعتماد ايران گرديد . او كودتاى سيد ضياء الدين طباطبايى و اقدام او را براى اصلاحات امرى شرافتمندانه توصيف مىكند ( ! ) در فرازهاى ديگرى از اين مقاله با ديدگاههاى تحقيرآميز نويسنده نسبت به ايرانيان بيشتر آشنا مىشويم . 7

--> ( 1 ) . آقا سيد يعقوب مشهور به سيد يعقوب انوار شيرازى و انوار اردكانى ، فرزند آقا سيد خليل واعظ است كه در سال 1253 ش به دنيا آمد و تحصيلاتش را در يزد ، حوزه علميه اصفهان و بعد در تهران به انجام رسانده ، درجه اجتهاد گرفت . در دوره چهارم مجلس شوراى ملى به نمايندگى از سوى مردم شيراز به آن‌جا راه يافت . او در اين دوره در دسته و هواداران سردار سپه وارد شده در دوره بعد هم به نمايندگى انتخاب شد . اين بار نماينده ايلات خمسه بود و هنگام شور و رأىگيرى درباره ماده واحده تغيير سلطنت قاجاريه كه سلطنت و حكومت را به دست رضا خان سردار سپه مىسپرد تلاش و تقلاى زيادى نشان داده ، بسيارى از مخالفان و سخنرانان را به عنوان موافق پاسخ گفت . به پاداش همين كوششها در ادوار ششم و هفتم مجلس شوراى ملى نمايندگىاش را از شيراز حفظ كرد . ليكن قدرى زياده‌روى نمود و در چند دوره از ورود به مجلس بازماند . تا اينكه در دوره‌هاى 12 و 13 نمايندگى كاشان را در مجلس به دست آورد . سيد يعقوب بعد از استعفاى رضا شاه ، يك باره تغيير جهت داد و عليه او سخنانى مطرح كرد . چندى كوشيد كه به محمد رضا پهلوى نزديك شود اما حربه‌اش كارساز نشد و به كلى از صحنه سياست بدور ماند . مرگش در 1334 ش در تهران روى داد . ( انوار ، « يك رجال از ميان رجال » ، صص 12 - 8 ؛ عاقلى ، شرح حال رجال سياسى و . . . ، ج 1 ، صص 238 و 239 ) . ( 2 ) . روزنامه اتحاد ، شم 147 ، ص 1 . ( 3 ) . همان‌جا ، ص 3 . ( 4 ) . اسنادى از امتياز نفت شمال . . . ، صص 107 و 108 . ( 5 ) . محمد ابراهيم علم معروف به امير شوكت الملك علم ، فرزند امير علم خان حشمت الملك و پدر اسد اللّه علم به سال 1300 ق در بيرجند به دنيا آمد . خاندان علم از سران طوايف عرب خزيمه هستند و قريب يازده قرن فرمانروايى سيستان و خراسان را به‌طور متناوب عهده‌دار بودند . محمد ابراهيم تحصيلات مقدماتى را نزد معلمين خصوصى فراگرفت . سپس مدتى آموزش نظامى ديد و در تيراندازى ، اسب‌سوارى و جنگهاى پارتيزانى مهارت يافت . با درگذشت برادرش امير اسماعيل خان شوكت الملك در سال 1323 ق به حكومت قائنات و سيستان منصوب شد و لقب امير شوكت الملك گرفت . او به هنگام جنبش مشروطه‌خواهى به مشروطه‌طلبان تمايل نشان داد و پس از به توپ بسته شدن مجلس ، به حكم ضرورت استبداد از حكومت عزل گرديد . وى همچنان از حمايت مادى و معنوى مشروطه‌طلبان دست برنداشت و پس از خلع محمد على شاه و پيشرفت كار مشروطه‌طلبان بار ديگر به حكومت قاينات منصوب شد . پس از تغيير اوضاع سياسى ايران ، امير شوكت الملك علم در حكومتش تحولاتى به وجود آورد و با پشتيبانى دولت مركزى و ايجاد قشون منظم ، اشرار طوايف منطقه را سركوب ساخت . همچنين با اردوكشى به بلوچستان سرحدى ، امنيت را در آن منطقه برقرار نمود . پس از آغاز جنگ جهانى اول ناملايماتى در قلمرو حكومتى او رخ داد . نيروهاى متحدين اعم از مأمورين آلمانى و اطريشى از طريق قاينات ، قلمرو حكومتى وى خواستار اعزام به خاك افغانستان شدند و به همين منظور دسته‌اى را تحت رياست نيدر ماير آلمانى به آن منطقه گسيل داشتند . كنسول انگليس پس از اطلاع ، خواستار توقيف آن نيروها توسط شوكت الملك شد . چون دولت ايران اعلام بىطرفى كرده بود درخواست كنسول انگليس مقبول نيفتاد و در نتيجه وى با فشار كنسول انگليس از حكومت قاينات عزل و به تهران احضار شد . بعد از يك سال مجددا به مقر حكومتى خود بازگشت و در مقام حكومت قاينات و سيستان ، كه بلوچستان نيز ضميمه آن شده بود باقى ماند . او در 1303 ش بنا به مصلحت شخصى و مقتضيات زمان از كار كناره گرفت و منطقه حكومت خود را به دو برادرزاده‌اش سپرد . در 1310 ش از طرف رضا شاه براى روشن كردن وضع رود هيرمند و تأمين آبيارى سيستان در رأس هيأتى عازم افغانستان شد . امير شوكت الملك علم از 1314 ش در تهران سكنى گزيد . در طول اين مدت از 17 شهريور 1316 تا 19 بهمن 1317 استاندارى فارس را بر عهده داشت . او همچنين در كابينه‌هاى محمود جم ، احمد متين دفترى ، على منصور و محمد على فروغى وزير پست و تلگراف بود . پس از استعفاى رضا شاه از كار دولتى كناره گرفت و به بيرجند بازگشت . سرانجام در نيمه اول آذر 1324 به علت سكته قلبى درگذشت . ( برخى منابع سال فوت او را 1323 ش نوشته‌اند . ) از مهم‌ترين وقايع دوران حكومت او در قاينات قيام كلنل محمد تقى خان پسيان در خراسان بود . وى با اتخاذ سياست ميانه‌روى و دفع الوقت دستور قوام السلطنه نخست‌وزير وقت را براى سركوبى كلنل اجرا نكرد . افزون بر حكومت‌دارى و مناصب دولتى در قلمرو حكومتى خود مؤسساتى نيز بنا كرد . تأسيس مدرسه شوكتيه ، بيمارستان و كتابخانه‌اى مجهز در بيرجند و مقدمات لوله‌كشى آب آشاميدنى و تأسيس نوانخانه بيرجند از اقدامات اوست . و به دوستى با انگليسىها مشهور بود ( اتحاد ، پژوهشگران معاصر ايران ، ج 2 ، صص 557 - 555 ؛ كريميان ، « نمونه امضاى اعضاء هيأت دولت » . . . ، صص 84 - 75 ؛ عاقلى ، شرح حال رجال سياسى و . . . ، ج 2 ، صص 1031 - 1028 . ( 6 ) . منصف ، امير شوكت الملك علم ، صص 141 - 139 . ( 7 ) . اسناد وزارت امور خارجه 2 - 3 - 14 - 1301 . اين كتاب با نام Recent happening in Persia با شماره 19301 / 8 ب / 1455 DSR در كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران نگهدارى مىشود . روزنامه شفق سرخ اين مقاله را ترجمه و در شماره 40 خود درج كرد و بخشى از نوشته بالفور را در صفحه 283 كتاب چنين نقل كرد كه « مشار اليه به‌طور خلاصه به خطمشى دولت خود در ايران طريق ذيل را طرح مىكند « تعقيب شرق نزديك و شرق اقصى در ايران يعنى اعمال فشار در صورتى كه منافع انگليس ايجاب كند 2 . صرفنظر كردن از سياست گربه‌بازى كهنه وزارت امور خارجه انگليس 3 . حفظ منافع سياسى و اقتصادى انگليس فقط در قسمت جنوب ايران و در صورت حدوث هرج‌ومرج در قسمت مزبور توسل به اعمال قوه و احتراز از دادن رشوه و امتناع از دسيسه و آنتريك . اين است نمونه افكار انگليسها نسبت به ما . » ( شفق سرخ ، شم 40 ، ص 4 ) .